X
تبلیغات
سنگسر سرزمین دلاوران SANGESAR

سنگسر سرزمین دلاوران SANGESAR

شهرستان سنگسر تاریخ سنگسر فرهنگ سنگسری زنان سنگسری نژاد سنگسری هژبر یزدانی

از آن‌جا که مردم ما نه تولید‌کننده‌ی دانش‌اند و نه فرهنگ چشم‌گیری دارند و نه زاینده‌ی ارزش‌های درست و منطقی‌اند و نه حتا امروزه ادبیات و هنر قوی و خاصی دارند؛ برای فکر نکردن به تمامی این دردها و مصیبت‌ها، به مُسکن نژادپرستی و تاریخ‌پرستی و آریایی‌گری روی آورده‌اند! (فضول محله)


+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1392ساعت 10:44  توسط سنگسری  | 

من در این اتفاقات اخیر سعی کردم بی طرف باشم ،چون اگر نتیجه ای به ارمغان بیاد برای مهدیشهر است .و من با مهدیشهر مشکلی ندارم ولی به هیچ عنوان مهدیشهری نیستم چراکه اصالتی در این نام ندارم ،تمام خاطراتم (کودکی،پدربزرگ،مادربزرگ،خوراکی،ییلاق و...) با شروع نام سنگسر در ذهن منه نوعی مرور میشود و تمام اصالت داشته و نداشته ام را با این نام میشناسم.
تجزیه ؟ خیلی وقته که ما تجزیه شدیم خیلی وقته که سنگسری ندیدیم و خیلی وقته که مدنیت سنگسری دچار تزلزل شده است ،هر چند که عده ای هنوز هم تلاش میکنند تا به بازیابی فرهنگ کمک کنند و آن را اعتلا بخشند ولی...
ولی امروز فقط نگران از دست رفتن موقعیت جغرافیایی سنگسر هستیم که تازه آن را هم به نام مهدیشهر میشناسند ! مگر در زمانی که سنگسر را "ده" میگفتیم سراسر ایران نام ما را نمیشناختند ؟ در دامداری ،صنعت ،تولید ،لبنیات ،صنایع دستی و ... معروف نبودیم ؟ چرا آن زمانی که نگران تجزیه نبودیم تا آن حد شهرت و ثروت داشتیم ولی امروز که نگران این موضوع هستیم تنها امید و داشته مان آرزوی رونق گرفتن چند مغازه در کمربندی و میدان اصلی شهر است ؟! چرا سطح لیاقتمان تا این حد کاهش پیدا کرده است ؟
میبینید ؟ یک جای کارمان میلنگد. نمیدانید ؟
من به شما عرض میکنم ، هویت .
در سراسر تاریخ شما میتوانید مطالعه بفرمائید که هر جا کسانی خواستند قوم متمدن و غنی را زمین بزنند اولین و تنها کاری که لازم بوده انجام دهند حمله به سمت هویت آنان بوده است. برای سنگسر این حمله از طریق تعویض نامش صورت گرفت. و متاسفانه مرگبار ترین ضربه را به پیکره بزرگ مدنیت این ایل وارد نمود ،تا جایی که امروز به جای بازیابی و تکامل هویتمات به دنبال یدک کشیدن نام شهرستان هستیم.
البته این را هم در نظر بگیرید که شهری(شهمیرزاد) با 5هزار نفر جمعیت دائم و 5-6هزار نفر جمعیت فصلی مطمئنا نمیتواند برای خودش شهرستان باشد و اگر حقی هم باشد برای سنگسر محفوظ است.
دوستان هویت را دست کم نگیرید ،هویت میتواند تمام خواسته های ما را در خود پوشش بدهد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت 0:46  توسط سنگسری  | 

امروز تو دسته سنگسر دلم برا هیچ کدومشون نسوخت!چون حماقت دلسوزی نمیخواد ،فقط دلم برای اون گاو که هر سال یکی به قتل میرسونن آتیش گرفت / نمیتونستم کاری براش بکنم چون یه عده وحشی ریخته بودن سرش ! متاسفم

برچسب‌ها: تاسوعا سنگسر قربانی 91
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1391ساعت 1:13  توسط سنگسری  | 

تلفظ صحیح این محصول آرشه (Arshea) هست و نامهای دیگر آروشه و یا آریشه اسامی لهجه گرفته شده آرشه میباشند، و از آنجا که سنگسریان به نقل از پروفسور زرشناس تنها عشایر در دنیا هستند که 31 نوع محصول لبنی از شیر میگیرند لذا اصالت محصولات و نامگذاری آنها از کتاب واژه نامه سنگسری نوشته مرحوم چراغ علی اعظمی سنگسری صورت میگیرد که 18000واژه در آن وجود دارد.
از امروز آرشه را درست تلفظ فرمائید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391ساعت 14:53  توسط سنگسری  | 

بخش عظیمی از گستره فرهنگی سنگسر در حال نابودیست و جایگزین آن خزعبلات دینی و عقاید تک گرایانه میشود ،و تغییر نام این شهر باعث حفظ ماندن آداب و رسوم اصیل به وسیله جداسازی دو نام "سنگسر" و "مهدیشهر" شده است/

حال به نظر شما آیا میتوان به بازیابی عنصر اصالت سنگسر در میان این آشفته بازار پرداخت؟

نکته ای که بیش از همه مرا آزار میرساند این است که گروهی به اصطلاح از روشن اندیشان سنگسری سعی در ایجاد بالندگی برای سنگسر را دارند و اکثر آنها خود را به عنوان چهره های سرشناس سنگسری میدانند ،ولی در عمل افرادی به شدت کوته فکر ،پول پرست و به دنبال مسائل مالی و شهرت هستند و به هیچ عنوان درکی از سنگسر نداشته و در جایگاهی نیستند که بخواهند جلودار این دسته باشند!

قریب به اتفاق این افراد شرکت هایی را ثبت نموده و با استفاده از نام سنگسر اقدام به کسب درآمد کرده اند.

به طور کلی جهالت به شدت ریشه دوانده و من احساس میکنم این مشکل پدر مادر تر از این حرف ها است که بتوان حلش کرد.

در فکر این هستم که انجمنی ایجاد کنیم که اعضای آن را سنگسر دوستان واقعی تشکیل دهند تا بتوانیم به عنوان لااقل صدای فرهنگی سنگسر جلوی تخریب این گذشته پربار را بگیریم و آینده ای زیباتر برای فردای این قوم بسازیم

از شما همراهان همیشگی وبلاگ هم تقاضا دارم تا اگر نکته ای به ذهنتان میرسد و یا پیشنهادی بهتر دارید آن را در قسمت نظرات بیان نمایید

با درود :)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1391ساعت 0:19  توسط سنگسری  | 

درود بر شما دوستان

مدتی پیش میخواستم این مطلب را نگارش کنم ، که به رهنمود یکی از سنگسر دوستان گرامی چند سالی دست نگه داشتم .

چندین سال است که نام واقعی سنگسر به پیشنهاد شخصی به نام آقا زیارتی به مهدیشهر تغییر نام پیدا کرد ، دلیل او برای تغییر این نام این بودکه عده ای قلیل از سنگسری ها به فرقه بهاییت گرویدند و این کار آنان باعث ایجاد لکه ای ننگ بر پیشانی سنگسری ها شده است و به خاطر از بین بردن این بی آبرویی باید نام مهدیشهر را بر روی شهر بگذاریم.پیروان طرفدار او فراوان بودند و تئوری او را میان سنگسری ها گسترش دادند و سر انجام به صورت رسمی در دهه های گذشته "مهدیشهر" نام سنگسر شد.

این شرح واقعیت قضیه بود ، من تفسیری برای آن نمیکنم و به خود شما میسپارم ولی در اینجا از دیدگاه منطقی به بررسی تاثیرات تغییر نام یک شهر بر اقتصاد ، اجتماع ، فرهنگ و... میپردازم.

قبل از هر چیز از شما سوالی دارم...
اگر شما پدرتان را به جای خطاب کردن نام "پدر" و یا "بابا" به اسم دیگری(مثلا : پسر عمو ) بشناسید آیا میتوانید خاطرات گذشته خود با پدرتان را به یاد آورید ؟ یا اول باید در ذهنتان نام پسر عمو را به پدر تبدیل کرده و سپس به خاطرات با ایشان فکر کنید ؟
نام شهر ها هم یاد آور همین نکته است.
نام هر شهری را بر اساس رفتار ها عادات فرهنگی ، هنری ، و فعالیت های شغلی و بعضا مذهبی و ... میگذارند.
هیچ کدام از امامان ما حتی از سنگسر گذر هم نکرده اند ! چه برسد که تاثیری گذاشته باشند! این نام تنها از نابخردی و بهتر بگویم نا آگاهی افرادی بر روی این شهر که در کل تاریخی مجزا از این نام دارد گذاشته شده است.

همه میدانیم که لبنیات سنگسری شهرتی (بدون اغراق) فراوانی در سطح کشور دارد و در نمایشگاه هایی که غرفه سنگسری ها وجود دارد شاهد ازدحام جمعیت هستیم.

در جایی که نوشته باشد "گوشت گوسفند سنگسری موجود است" خریدار حتی حاضر میشود پول بیشتری پرداخت کند تا از بره سنگسری گوشت ببرد .

در مکانی که ترمه ها و صنایع دستی سنگسری وجود دارد سبک منحصر به فرد طراحی های آن توجه همگان را به خود جلب میکند و با خرید بیشتر مردم پیدایش سبک های جدید طراحی سنگسری هم میسر میشود

و......

همه ما خوب میدانیم که سنگسر نامی برازنده و در خور این قوم و این منطقه جغرافیایی است  ، با کار هایی از قبیل تغییر نام و غیره فقط فقط زخمی جدید بر پیکره فرهنگی تاریخی سنگسر وارد میکنیم که این نکته برای سنگسری های دارای اصالت دردناک است و مایع شرمندگی.

از شما میخواهم به فکر باز گرداندن نام "سنگسر " باشید.

بیشتر روی سخنم به جوان های هم سن و سال خودم است

این تصمیم حدود 50 سال پیش گرفته شده بوده که در آن زمان هیچ کدام از ما نبوده ایم تا انتخابی داشته باشیم ، من میخوام نام شهرم را مجددا انتخاب کنم و در سنگسر با خاطرات سنگسر زندگی کنم ، از شما هم میخواهم نظر خودتون را در این باره بگید تا من هم بدانم که تنها نیستم :)


نظرات ، راجع به بازیابی نام سنگسر

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 13:57  توسط سنگسری  | 

(به نقل از یکی از محیط بانان محیط زیست)

آن وقتها که هنوز بیتوته شبانه در لار ممنوع نبود، هر تابستان چند باری را شبها در کنار رودخانه و دره لار با دوستان کمپ می زدیم. یک بار به چوپانی برخوردم از ایل سنگسر. آن زمان ما روزنامه نگاران سبز داشتیم به شدت می نوشتیم و تلاش می کردیم برای اینکه لار پارک ملی بشود. مشکل هم در این باره سنگسری هایی بودند که خود را مالک لار می دانستند والبته طبیعی بود که به مقررات یک پارک ملی وقعی نگذارند. با آن چوپان دراین باره حرف می زدم و سعی می کردم مجابش کنم به اینکه لار ظرفیت چرای این همه دام را ندارد وباید ایل سنگسر اقتضای روزگار نو را بپذیرند. چوپان آدم سردو گرم چشیده ای بود و منطق و دیدگاه خودش را داشت. از جمله اینکه گفت : اینجا قبلاً در تیول هژبر یزدانی بود.حالا در تیول افراد دیگری است. آن وقت ها با وجود تعداد پر شمار گله افسانه ای هژبر، هیچ وقت علف کم نمی آمد. چون هژبر دستور داده بود دور گردن هر گوسفند یک توبره بیندازند. هر توبره پر از دانه های علف بود و ته آن نیز یک سوراخ کوچک داشت. هنگام چرا از سوراخ کوچک به تدریج دانه ها پایین می افتادند و زیر پای گوسفندها می رفتند در دل زمین. به این ترتیب گوسفند با چرای علف های امسال ،به واقع داشت علف های سال آینده را هم می کاشت. اینطور بود که آن وقتها علف کم نمی آمد ولار آنقدر پر برگ و بار بود. نمی دانم داستانی که چوپان تعریف کرد چقدر حقیقت دارد. ولی خوب یادم هست که با این وجود که هژبرخان بوده است و چوپان رعیت و با این وجود که هژبر به هر حال یکی بوده است از خیل آن قدرت مداران مطلق العنان رژیم سابق، ولی به واسطه فقط همان یک کار، اینکه هژبر با وجود همه آن جلال و جبروت خودش را موظف می کرد ظرفیت چرای لار را رعایت کند وبرای تقویت پوشش گیاهی آن بکوشد، آن چوپان بسیار با احترام از او یادی می کرد.

روحش شاد و یادش گرامی

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 3:35  توسط سنگسری  | 

متن سند: از شهربانی سنگسر به بخشداری سنگسر
موضوع:نام بخش سنگسر
محترماً همانطور که استحضار دارید، پس از پیروزی مسلمانان بخش سنگسر از فرقه بهائی در مورد قلعه،اطلاعیه هایی به منظور کمک و مساعدت جهت احداث ساختمان حسینیه المهدی چاپ و منتشر نموده اند. داوطلبین با خرید اعلامیه مزبور که مبلغ ان متفاوت می باشد برای بناء حسینیه کمک می نمایند. مفاد اعلامیه مذکور حاکمیت سنگسر به نام نامی حضرت مهدی (عج) مهدیشهر نامیده شود. حتی بدون هیچگونه اعلام قانونی در تابلو و پرچم، تمام بر کلمه مهدیشهر قید گردیده . چون نامگذاری شهرها و یا تغییر نام انها از وظایف وزارت کشور می باشد. مستدعی است مقرر فرمایید خواسته اهالی در انجمن شهر یا شهرستان مطرح و پس از تایید وزارت کشور منعکس و از نتیجه، این شهربانی را آگاه فرمایید.
رئیس شهربانی سنگسر-ستوان یکم-فرج ا... اعصار
از نوع نامگذاری این افراد کاملا مشخص است که یک اقدام کاملا غیر قانونی صورت گرفته بوده و هیچ نوع نظرسنجی یا کارشناسی نسبت به تبعات تعویض نام انجام نشده .
 همه فردی که این کار را کرد را میشناسیم و به نیات و کارهای شوم او از جمله جلوگیری از تحصیل سنگسریان آگاه هستیم. بنابراین بازگرداندن نام سنگسر واقعا حائز اهمیت میباشد

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1391ساعت 15:6  توسط سنگسری  | 

مدتی بود که داشتم به این فکر میکردم که یه سنگسری واقعا باید چیجوری باشه ، یا اینکه آیا اصلا مهمه که من خودم رو سنگسری بدونم و به سنگسری بودنم افتخار کنم ؟! این "سنگسر" برای من چه فایده ای داشته.

از این ور و آن ور نظرات مختلفی راجع به این قضیه شنیدم ، مثلا

سنگسری باید:

علم دوست باشه

زن دوست باشه

به عشایر بودنش افتخار کنه

برای پیشرفت شهرش تلاش کنه

لارج باشه

و...


همه اینها قبول ، نمیدونم به این نکته که افکار آدم در اعمالش ریزش داره تا چه حد اعتقاد دارید؟.

من احساس میکنم سنگسر فعلی هر چی که هست از اصل خودش سالها (30-40 سال) دور شده و همون طور که اسمش عوض شد(مهدیشهر) به همون ترتیب هم صفات فرهنگی و انسانی اخلاقی خودش رو از دست داد. اگر بخوام مثالی بزنم میتونم به : اعتیاد ، حسادت ، دین گرایی افراطی ، رفتارهای بورژووازی ، مادی گرایی ، تخریب ، غیبت(بخصوص در میان زنان) ، کینه توزی ، و و و ... اشاره کنم. سنگسری که امروز میبینم آن سنگسری نیست که در کودکی احساس میکردم و برایم به شدت باعث هیجان بود.

شاید این شعر شاعر سنگسری (مرحوم کیانوش) منظور منو بهتر برسونه ، که میگفت :

کوی و بازار تو از بوی حسادت سرشار *** چشم و دل سیری کوهپایه نشینان تو کو؟

با اینکه در حد خودم خیلی تلاش کردم و در مجالس زیادی به دفاع از فرهنگ سنگسری پرداختم و سالها وبلاگنویسی به خاطر گسترش نام سنگسر در اینترنت انجام دادم ، سفر های بسیاری کردم برای فراگیری اطلاعاتی صحیح راجع به گذشته این قوم ، و تاوان هایی هم در این راه دادم ، ولی امروز به واقع میبینم که تلاشم بی اثر بود. و فهمیدم که انرژی ایجاد شده آن زمان در من پیرو تفکرات ناسیونالیسمی افراطی عده ای از سنگسری ها بوده است.

به خاطر همین نتیجه گرفتم که دیگر خودم را سنگسری معرفی نکنم . 

من سنگسری نیستم

همین

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1391ساعت 13:43  توسط سنگسری  | 

واقعا چرا این مردم با این جمعیت نسبتا کم تا این حد در اقتصاد موفق هستند !

لازم به توضیح است که مردمان این شهر به خاطر نوع زندگی جغرافیایی و اصالت زیاد و داشتن هفت عید باستانی (به جای اعیاد اعراب) و علم دوستیشان بارزترین شخصیت های علمی ،اقتصادی ،فرهنگی ،هنری و غیره را نسبت به جمعیت نه چندان زیادشان به جامعه تحویل داده اند که از جمله آنها میتوان به :

استاد درخشانی (رهبر گروه موسیقی استاد  شجریان) پروفسور خانجانی (زبان شناس برجسته) استاد عباس معروفی (نویسنده کتاب از جمله سمفنی مردگان) هژبر یزدانی (نابغه اقتصادی) و صد ها تن دیگر اشاره کرد.

البته گذاشتن این عکس با این پلاک فقط به ارائه عنوان سنبل حرکت رو به جلو سنگسری هاست ،وگر نه خیلی افراد هستند که سرمایه دارند.


برچسب‌ها: پورشه, پلاک سنگسر
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1391ساعت 0:22  توسط سنگسری  | 


سلام

بلاگفا برام ایمیل زده "وبلاگ شما که به دستور کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه اینترنتی مسدود شده بود به خاطر محتوای مناسب فرهنگی رفع انسداد گردیده است لطفا جهت آزاد سازی کامل با این شماره تماس بگیرید"

اینجا برای من چند تا سوال پیش اومده ،ااول این که اگه محتوای مطالب نوشته شده توسط من از لحاظ فرهنگی مناسب بوده پس برا چی بستینش؟! بعدش اینکه شما که خودتون میبرین و میدوزید دیگه چرا به من خبر باز و بسته شدنش رو میدید!

در ضمن 3سال وبلاگه اصلیه منو که نزدیک 800تا کامنت داشته رو بستید ،الان همه فکر میکنن که اون وبلاگ دیگه بسته شده و صاحبشم به ملکوت اعلا رفته :D ،دیگه باز شدنش برای من چه فایده داره؟

هر چند من اون وبلاگ رو خیلی دوس داشتم چون تنها وبلاگی بود که شخصیت های برجسته سنگسری مثل استاد نویسنده عباس معروفی و ... از بازدید کنندگان من بودن که برای من باعث افتخار بود.به خاطر همین از باز شدنش خیلی خوشحالم احساس آزادی میکنم(چقدر بیچاره ام که با همچین چیزی احساس آزادی بهم دست میده!)

الان که دارم فکر میکنم در حدود هشتاد و پنج هزار بازدید داشت و از اولین وبلاگایی بود که اسم سنگسر رو تویه اینترنت گسترش داد .

یادش بخیر خاطراتم زنده شد:D

وبلاگ اصلی "سنگسر سرزمین دلاوران"

www.sangsari.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 0:48  توسط سنگسری  | 

مرگ الهه ها و  ماهيها:

من الهه ها و ماهی های بسیاری را نقش زدم و به طبیعت هدیه کردم.  عدم احترام به طبیعت و جهل آنها را نابود کردند.  کارهای تجریب شده ام را دوباره بازتولید کردم.  این آثار استعاره ای از طبیعت و موجودات زنده ای هستند که رنجی را متحمل میشوند و بواسطه شر زمانه ما تخریب شده اند.

 




برچسب‌ها: احمد نادعلیان, آثار کنار رود خانه, حکاکی بر روی سنگ, هنر دست سنگسری, شخصیت های سنگسری
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 23:14  توسط سنگسری  | 

بشر همواره گرفتار این نگرانی بوده است که بعد از مردن به کجا می رود و فردای مرگش به چه سرنوشتی دچار خواهد شد!؟ بزرگان بسیاری – حتی پیغمبران – پاسخ هایی به این سؤالات داده اند، اما هیچکدام نتوانسته اند این نگرانی دلهره آمیز را از دل انسان بیرون کنند. نویسنده این کتاب، در یک قصه تخیلی با طرح مجدد این بحث فلسفی – تاریخی و با یاری گرفتن از افکار متفکر نامدار ایرانی، حکیم «عمر خیام نیشابوری» به این پرسش ها پاسخ می دهد. خواندن این کتاب را به کسانی که می خواهند بدانند، در آخرت چه خبر است، بهشت چگونه جایی است و آنهایی که در آنجا هستند چه می کنند، چه می گویند و روزگارشان چگونه می گذرد، توصیه می کنم.

البته این مطلب را بیشتر برای دوستانی که درک درستی از رباعیات خیام ندارند میگذارم تا بتوانند کمی از این خواب روحانی خود بیدار شوند.

رباعیات خیام


خیام و دروغهای دلآویز


برچسب‌ها: خیام, دروغهای دلآویز, دانلود, رباعیات خیام, هوشنگ معین زاده
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 11:32  توسط سنگسری  | 

گرگها خوب بدانند که در این ایل غریب          گر پدر نیست ،تفنگ پدری هست هنوز

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 3:14  توسط سنگسری  | 

نمیدونم ،نمیدونم از کجا بگم ... ولی این روزا سنگسر از نظر من حالش بد شده ،مشکلات جدیدی جلوی سنگسری ها قرار گرفته خبرای بدی به گوششون میرسه خیلی ها اذیتشون میکنن.

به قول یکی از دوستان که در وبلاگش نوشته بود "یه تابلو نتونستیم جلوی غار دربند نصب کنیم" خُب راست میگه

این چه وضعشه تا کی باید هر ننه قمری مثل کواکبیان بیاد مارو مسخره کنه ،اونم کسی که من بارها از نزدیک باهاش صحبت کردم که رسما از همین جا بهتون میگم که به انداره فضله موش هم شعور نداره و... .

تا کی باید چشممون به دست این مسئول و اون مسئول باشه که یه سر بیاد شهرمون و برای ما بودجه ای چیزی تصویب کنه

واقعا تقصیر کیه ؟! نه واقعا؟

ممکنه فکر کنید که این نفسش از جای گرم بلند میشه که باید بگم هنوز نفهمیدید که یک سنگسری دلیر چطوری زندگی میکنه!

چرا هر کسی که از راه میرسه با همه چیز این قوم بازی میکنه با فرهنگ با مسخره کردن شغل اصیل سنگسری ها با مسخره کردن زبانشون با دست کم گرفتن تاریخشون با عوض کردن نام شهرشون با... به راستی این همه خلاء در کجا وجود داره چرا اینقدر راه برای به بازی گرفتن سنگسری ها برای هر بنی بشری باز شده ؟! چرا اینقدر منابع جغرافیایی شهر به این آسانی در اختیار دیگران قرار میگیرد چرا اون همه کارخانه بر جای مانده از هژبر یزدانی در اختیار دیگران است ،اصلا چرا هر کاری که مسئولین سنگسر میخوان انجام بدن احتیاج به اجازه استاندار سمنان هست ؟!

بیایید برای چند لحظه هم که شده روراست باشیم ،براستی چرا؟

چرا این همه عقب ماندگی ؟ مسبب اصلی این ماجرا کیه ؟ هان ؟!

بله خودمونیم ،خودمون

باید کاری کرد باید غیرت کنیم،من احساس میکنم که باید به اون حس همدوستی سنگسری بیشتر توجه کنیم ،هوای همدیگه رو داشته باشیم .

نزارید کسی جلوی شما از سنگسر بد بگه ،نزارید کسی جلوی شما بگه "بیایید برای تفریح بریم شهمیرزاد" چراکه شهمیرزاد از لحاظ قانونی بخش سنگسر محسوب میشه !پس باید بگه "بیایید برای تفریح بریم سنگسر" نزارید کسی سنگسری ها رو کله شق فرض کنه ! جوری باهاش صحبت کنید که از این جور فکر کردنش پشیمون بشه جوری صحبت کنید که بعدا پیش خودش بگه که "چه آدم فهمیده ای بود"

این هایی که گفتم تلنگری بود که نخست به خودم زدم و بعد به شما

فکر ویران شدن خانه صیاد کنید


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 0:23  توسط سنگسری  | 

باید بدونید که این آقایی که وسط ایستاده اولین کارخانه قند ، آرد ، شکر ، کفش ، پی وی سی ، خوراک دام ، صادرات پوست حیوانات اهلی و... را در کشور ساخته است ، او کسی نیست جز هژبر یزدانی

همچنین یه زمانی 70% نیاز گوشت بازار کشور را این آدم تامین میکرده و گوسفنداران کشور به گوسفندانش گلّه نمیگفتند بلکه میگفتند سیل گوسفندان هژبر یزدانی.

در ضمن باز هم یک زمانی 51% سهام کل بانک صادرات ایران ماله این آدم بوده

ساختمان پلاسکو رو که همه میشناسید ماله این آقا بوده ، به جرات میشه گفت حضورش در اقتصاد کشور فوق العاده موثر بوده

با اینکه بار ها درخواست داده بود که بزارن بیاد ایران تا سرمایشو تویه ایران خرج کنه ولی گوشه کسی بدهکار نبود تا اینکه امسال فوت شد :(

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 21:44  توسط سنگسری  | 

بدون سلام

یادم میاد، یه زمانی تویه اینترنت وقتی میخواستی از سنگسر مطلبی پیدا کنی فقط یه لینک ویکی پدیا بود و چند تا مطلب از مرحوم کیانوش و بقیه نتیجه جستجو های گوگل از مطالب متفرقه مثل (ماهی سنگسر) که تویه خلیج فارس وجود داشت مطلب میاورد.

با خودم گفتم من که این همه با سنگسر حال میکنم و میدونم که سنگسری ها چقدر برای خودشون داستان دارند چرا تویه وبلاگام از سنگسر چیزی ننویسم! این شد که تصمیم به انتشار مطالب و موضوعات راجع به سنگسر در وبلاگ سنگسر سرزمین دلاوران(www.sangsari.blogfa.com) که توسط برادران بسته شد کردم، تقریبا سال 81 بود.

خیلی زحمت کشیدم! از هر طریقی برای گسترش نام سنگسر در فضای مجازی استفاده میکردم دوستان سنگسری وبلاگ نویس فراوانی پیدا کردم که دیگر وب نویسی نمیکنند اونها هم شروع به انتشار مطالب در اینترنت کردند، چند سالی به همین روال پیش رفتیم و همه اونهایی که راجع به سنگسر مطلب مینوشتیم همدیگه رو شناختیم.

هدفمون چی بود ؟! :

"بررسی و ترویج دوباره فرهنگ از دست رفته سنگسری.
سنگسری به دور از تعصب و نفاق دینی ، مردمی که ارزش و شخصیت انسانها را به دینشان ربط ندهند سنگسری که بتوان با آن عظمت ایرانیان را به جهان اثبات نمود."

اخیرا مدتی هست که به دلیل مشغله کاری و درسی کمتر بروز میکنم ولی امروز مشغول گشت زنی در اینترنت بودم که با دریایی از اطلاعات در مورد سنگسر مواجه شدم.

از خودم راضیم

خب ما همینو میخواستیم، میخواستیم اسم "سنگسر" در همه جای اینترنت وجود داشته باشه!

خوشبختانه ریا کار هم نبودیم که به نام خودمون سنگسر پروری کنیم , :D و عکسمون رو گوشه وبلاگ با ژست های مختلف بزاریم و یا به معرفی خودمون با عناوین مختلف شغلی بپردازیم.

البته خیلی هم راحت نبود چون سختیهای زیادی کشیدم ، بارها از طرف ... تهدید شدم و...

در هر صورت خیلی خوشحالم که میبینم خیلی های دیگه راه رو ادامه میدن و از همتون ممنونم به پاس خوبی هایی که در حق من کردید. :)

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 0:21  توسط سنگسری  | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 14:9  توسط سنگسری  | 

با سلام

پس از گذشت سالها و تاثیر افراط گرایی در دین بر عقاید مردم این دیار و صدمات و خسارات شدیدی که بر تفکر مردم این خطه وارد شد بالاخره نام دیگری که هیچ سنخیتی با فرهنگ و تاریخ سنگسر نداشت به اشتباه بر روی این موقعیت جغرافیایی گذاشته شد و ضربه مهلکی به پیکره بزرگ قوی تاریخ و فرهنگ این سرزمین وارد آورد که بسیاری از سنگسریهای علم دوست را به اعماق سیاهی(دین پرستی به جای خدا پرستی)سوق داد.که همه ما به نحوی از این واقعیت آگاه هستیم.

 حال من وظیفه خود میدانم تا در جهت بازگرداندن این نام از تلاشی فروگذار نباشم و از شما هم میخواهم تا با نظر خود در این رابطه به هویت خود کمک کرده و مانع از از بین رفتن آداب این دیار شوید

(عقیده خود را در قسمت نظرات بیان کنید)

در این بخش از دوستان دعوت میشود تا در نظر سنجی شرکت کنند.از شما تقاضا دارم از نوشتن کامنت های طولانی و تکراری پرهیز کنید.

این نظرسنجی توسط گروهی از دوستداران و فرهنگیان سنگسری حمایت میشود.

با تشکر: 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 23:0  توسط سنگسری  | 


پنجشنبه

9 تیر ماه 1390جشنواره سنگسری ها در ییلاق گل زرد پلور با استقبال خوبی از طرف سنگسری ها برگزار شد.

این جشنواره که برای دومین سال برگزار میشود تنها مراسمی از سنگسری هاست که در آن به غیر از موضوع رشد فرهنگ و بازیابی آداب سنگسری به چیز دیگری پرداخته نمیشود و کاملا به صورت خودجوش از طرف فرهیختگان سنگسری اداره میشود. و این موضوع برای من خیلی خوشحال کننده است.


انجام مسابقات دیگی پزی ، رقص و آواز و ساز های سنگسری ، بررسی زبان سنگسری و... از جمله کارهای انجام گرفته در این مراسم بود.

همچنین هنرمندان مختلفی از استان مازندران برای اجرای کنسرت فضای باز به آن مکان آمده بودند.

جا دارد در اینجا از جناب آقای دکتر ناد علیان و دیگر همراهان ایشان جهت برگزاری این مراسم تشکر ویژه ای رو از طرف خودم بکنم.

برای دیدن ادامه عکس ها به صفحه فیس بوک وبلاگ بروید


+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1390ساعت 15:32  توسط سنگسری  | 

درود بر شما

امروز خیلی خوشحالم و دو خبر خوش برای شما دارم

یک اینکه تقویم 3400 ساله سنگسری به ثبت ملی رسید و این حتی میتونه بزرگترین پیروزی برای ما باشه !

و خبر دوم اینکه دور دوم جشنواره گل زرد پلور امسال هم از هشت تا دهم تیر ماه برگزار میشه که برای کسب اطلاعات بیشتر میتونید به سنگسر نیوز مراجعه کنید.

منم که همیشه پایه ، اونجا میبینمتون :)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 2:18  توسط سنگسری  | 

امسال هم مثل هر سال محرم سنگسر بودم و با شرکت در دسته های عزاداری و تام خواری حالش را بردم ، از بچگی محرم سنگسرو دوست داشتم (شاید به خاطر خوراکی های جور و واجورش) و از بوء سپند تو کوچه های سنگسر به شوق میومدم نمیدونم چرا بوی سپند تو کوچه های قدیمی سنگسر اینقدر خوشبو میشه؟!.

از مهربونی و سخاوت قدیم سنگسری ها خیلی خوشم میومد. صفا و معرفتشون ، مراسم دهه محرم هم همیشه من رو به دسته میکشوند خیلی کیف میداد. ولی تو چند سال اخیر دیگه حسش نیست که برم عزاداری ، نمیدونم چرا

البته امسال نشد که برم به دسته معروف "سه چرککا" تا ارادت خودم رو به امام حسین(ع) با مشت و چک هایی که به صورت خود و نفر کنار دستیم نثار میکردم ثابت کنم... حیف شد.

http://www.youtube.com/watch?v=cSjVy1Xvnnw

و یا اینکه ارادت خالصانه خودم به ائمه اطهار رو با سنگ یا میکروفون به نمایش بزارم تا همه بفهمند که من چقدر انسان پاک و بی ریایی هستم!

و صد البته یه چیز مهمتر هم از دست رفت  ! مسابقات اسکات پا(وزنه برداری) با علم حضرت عباس(ع) که یکی از رشته های محبوب عزاداران برو بچ اهل پاور لیفتینگ کار هست.

و یا مسابقات گردش 45درجه زنجیر زنی به همراه چشم چرانی برای پیدا کردن دوست دختر قدیمی خود!

و از همه مهمتر مراسم مد زمستانه پوشاک پسرانه و دخترانه که الحق والانصاف یکی از مهیج ترین برنامه های عزاداری سالار شهیدان در این مراسم به شمار میرود

اوه راستی امسال به نظر من امام حسین جور دیگه ای عزاداری ما رو قبول کرد ، مخصوصا که خود حضرت مسیر دسته ها رو به شدت از دور راهنمایی میکرد و میگفت که با مشت و لگد راه را برای رفتن به فلان مسیر باز کنید که در غیر این صورت عزاداری قبول نیست و من سر پل صراط شفاعت شما رو نمیکنم اگر از مسیر قدیم حرکت نکنید.(ولی خودمونیم دوستانمون در نیروی انتظامی هم کتک بدی خوردند ، که انشا الله برای اونها هم قبول باشه) خوب بالاخره نذر ها با هم فرق میکنه خوب هر کسی یه نذری داره ... یکی باید بزنه یکی باید کتک بخوره ، یکی با سنگ یکی با چک ، یکی مثل من میره تام میخوره ، یکی دیگه میره نذری درست میکنه. خلاصه اینکه مجلس بی ریاست به جان شما اگر یه سر سوزن تو این عزاداری ها ریا در کار باشه اصلا فکرش رو هم نکنید ، به قول یکی از دوستان : حاج آقا ریا نباشه


+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 0:38  توسط سنگسری  | 

40756_10150110581393747_776988746_7514049_6413231_n.jpg

سایه خورشید

Shadow of the Sun
اجرای موسیقی ایرانی
Persian Classical MusicConcert

.... استاد مجید درخشانی، آهنگ و تار
Maestro Majid Derakhshani,Composing & Tar
پوریا اخواص، آواز
Pouria Akhavass, Vocal
شاهو عندلیبی،نی‌
Shaho Andalibi, Ney
ایوب صادقی نژاد، تنبک
Ayoob Sadeghinejad, Tonbak

برنامه کنسرت ها:

12 آبان 1389 دامغان
13 آبان 1389 مهدیشهر
14 آبان 1389 گرمسار

conserts timetable:

November 3,2010 Damghan,Semnan,Iran
November 4,2010 Mahdishahr,Semnan,Iran

November 5,2010 Garmsar,Semnan,Iran

توجه

زمان برگزاری کنسرت استاد درخشانی از ساعت 6 بعد از ظهر به 4 بعد از ظهر تغییر کرد.
روز پنج شنبه مورخ 13/8/89
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 15:43  توسط سنگسری  | 

ای خون ته ماکا بمره (ٍEy Khoon Ta Maka Bammareh)

با تشکر از مهندس اوستا سیفلیان

از یوتیوب ببینید 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 10:16  توسط سنگسری  | 

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی  *** هر لحظه به دام دگری پا بستی

گفت شیخا ، هر آنچه گویی ، هستم *** تو آنچنان که مینمایی ، هستی ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 0:45  توسط سنگسری  | 

کیه کیییییه چییییییه کیه کیییییییییییییییییییییییه ، من اینجای یه ام

قهوه تلخ

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 1:9  توسط سنگسری  | 




زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی. کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟ گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.کورش رو به کزروس کرد و گفت ، ثروت من اینجاست.اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم . زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 15:9  توسط سنگسری  | 

صاحب این وبلاگ دلش گرفته

صاحب این وبلاگ بیکار و بی پول است

صاحب این وبلاگ دلی پر از غر دارد

صاحب این وبلاگ تا حالاچندین بار به بستن اینجا فکر کرده است ولی دلش نیامده

صاحب این وبلاگ حتی این روز ها ترسو هم شده است و جرات گفتن خیلی حرف هارار ندارد

صاحب این وبلاگ دست خودش نیست ولی هیچ کسی را پیدا نمی کند برایش این حرف ها را بزند وگرنه این پست را نمی نوشت

صاحب این وبلاگ هر روز سر درد دارد

صاحب این وبلاگ هیچ هیجانی در زندگی اش ندارد

صاحب این وبلاگ ۳ ماه است که بیکار شده و با این بیکار شدن بی انگیزه هم شده

صاحب این وبلاگ حتی مثل قبل کمی طنز هم در کلامش ندارد

صاحب این وبلاگ دست خودش نیست گاهی الکی می زند زیر گریه

صاحب این وبلاگ تنهاست

صاحب این وبلاگ خسته است

صاحب این وبلاگ تا زمانی که کار پیدا نکند دیگر اینجا نمی نویسد

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 23:12  توسط سنگسری  | 

هژبر یزدانی از چهره های سرشناس و ثروتمند سالهای پیش از انقلاب، روز ۲۸ فروردین در سن ۷۶ سالگی در کاستاریکا در گذشت.

هژبر در خانواده ای گله دار در سنگسر اطراف سمنان متولد شده بود و خودش نیز از همین راه به ثروت رسید. نقل است که شهرداری تهران به دلیل گسترش شهر نمی توانست گوشت مورد نیاز شهر را تامین کند. در این میان هژبر یزدانی که به دلیل حرفه پدر و آشنایی که با دامداران بزرگ اطراف تهران داشت، قبول کرد که گوشت مورد نیاز شهر را تامین کند. برخی می گویند که همین کار مسیر او را به سوی فعالیت های اقتصادی گسترده باز کرد.

تصویری که از آقای یزدانی در سالهای پیش از انقلاب ارائه شده، متناقض، پر ابهام و رازآلود است اما تردیدی در موفقیت اقتصادی او وجود ندارد. ظاهرا وی تا اواخر دهه چهل خورشیدی زندگی متعارفی داشته اما در دهه پنجاه زندگیش به طور کلی دگرگون شده است.

فعالیت های اقتصادی او اگر چه با دامداری و کشاورزی گره خورده بود اما بعدها به بانکداری نیز گسترش پیدا کرد و ابتدا بخشی از سهام بانک صادرات را خرید ولی بعد از آن سهامدار اصلی بانک ایرانیان شد.

فعالیت های اقتصادی او علاوه بر شهر محل تولدش سنگسر و مناطق اطراف به سطح کشور توسعه پیدا کرده و او مجتمع های کشاورزی در مناطقی در گرگان و گنبد، اصفهان، گوهر کو و تمب در سیستان و بلوچستان، شیروان و قوچان داشت و در کار تولید قند، تولید پنبه و تولید کفش نیز فعال بود.

تصویری که دولت جمهوری اسلامی ایران از موفقیت آقای یزدانی ارائه می دهد تصویر فردی است که روابط نزدیکی با دربار داشته، از حمایت بهائیان برخوردار بوده و خود وی نیز بهایی بوده است و همین روابط مسیر وی را در به دست آوردن ثروت مثال زدنی باز کرده است. بنابر گزارشها وی وامهای کلانی از طریق روابطی که داشت، از بانک های گرفته بود.

شرکت هایی کشت و صنعت شاهین، کفش اطمینان، کفش ایران، قند اصفهان، شرکت کشاورزی و دامپروری کیخسرو، شرکت قند قزوین، گوشت آریازمین، کارخانه قند شاه زند، قند قوچان وشیروان و بجنورد و شرکت ریسندگی و بافندگی پاکریس از جمله واحدهای تولیدی و تجاری آقای یزدانی بوده است.

ظاهرا بیشتر از ۲۱ کارخانه داشته که بزرگترین آن مجمع قند شیروان بود و یک مجمتع کشت صنعت نیز در سمنان در دست ساخت داشت که بعد از انقلاب ساخت آن متوقف شد.

مجتمع بزرگی که آقای یزدانی در انتهای خیابان پیروزی تهران (فرح آباد سابق) داشت به سپاه پاسداران رسید و الان مقر فرماندهی و ستاد سپاه پاسداران و نیروهای وابسته است.

با وجود همه روابطی که آقای یزدانی با دربار داشت در مرداد ماه سال ۱۳۵۷ ظاهرا به دلیل تصرف زمین های دولتی به زندان افتاد و تا زمان انقلاب در بهمن ماه همان سال در زندان بود اما با وقوع انقلاب از زندان آزاد شد و به همراه سرتیپ محرری، رئیس زندان قصر به خارج گریخت.

او ابتدا به امریکا و از آنجا به کارستاریکا رفت و در آنجا با همکاری تعدادی از ایرانی ها یک مجتمع بزرگ راه اندازی کرد.

اموالش بعد از انقلاب به قدری زیاد بود که بعد از صدور حکم مصادره اموال سلسله پهلوی، آیت الله خمینی بنیادگذار جمهوری اسلامی علی طرخانی، اسدالله عسگراولادی و حبیب الله شفیق را مامور کرد تا اموال هژبر را در اختیارگرفته و از آن حفاظت کنند.

بخش عمده اموال آقای یزدانی به بنیاد مستضعفان رسید و و در طول این سالها بسیاری اموالش بارها دست به دست شده اند.

آقای یزدانی که در شهر سن خوزه در کارستاریکا زندگی می کرد در کنار مزرعه اش تابلوی بزرگی نصب کرده بود که بر آن نوشته بود سنگسر. این تابلو یادآور محل تولدش سنگسر است. می گویند هم محلی هایش از او با احترام یاد می کنند.

روحش شاد و یادش گرامی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 2:5  توسط سنگسری  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 10:57  توسط سنگسری  | 

مطالب قدیمی‌تر